حکیم نظامی 1

حکیم نظامی 1
     سخنی چند در عشق مرا کـَز عشق بِه ناید شعاری مبادا تا زیم جز عشق کاری فلک جز عشق محرابی ندارد جهان بی‌خاکِ عشق آبی ندارد غلام عشق شو کاندیشه این است همه صاحب‌دلان را پیشه این است جهان عشقست و دیگر زرق‌سازی همه بازیست الّا عشقبازی اگر بی‌عشق بودی جان عالَم که بودی زنده در دوران عالَم؟ کسی کز عشق خالی شد فسرده‌ست گرش صد جان بوَد …
ادامه مطلب

سعدی گلستان 1

سعدی گلستان 1
      بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ‌ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بی‌انصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست. درویش و غنی بندهٔ این خاک درند و آنان که غنی‌ترند محتاج‌ترند آن گه مرا گفت: از آن جا که همّتِ درویشان است و صدقِ معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از …
ادامه مطلب